چرا برند شما وجود دارد؟ روایتی که مشتری میخواهد بخشی از آن باشد. خبر خوب این است که بیشتر شکستها در قصصگویی برند از چند اشتباه تکراری میآیند؛ یعنی قابل پیشبینی و قابل اجتناباند. در این مطلب، رایجترین خطاها را با هم مرور میکنیم و برای هر کدام راه نجات مشخصی ارائه میدهیم.
چرا «قصصگویی برند» اهمیت دارد؟
تسلط بر «قصصگویی برند» دیگر یک مزیت رقابتی نیست، شرط بقاست. کسبوکارهایی که آن را جدی گرفتهاند، هزینهٔ جذب مشتریشان کمتر و نرخ بازگشت مشتریشان بیشتر شده است.
دامهایی که باید از آنها دوری کنید
- شروع بدون نقشهی راه؛ پیش از هر اقدام، هدف و معیار موفقیت «قصصگویی برند» را مکتوب کنید.
- کپیبرداری کورکورانه از رقبا؛ الگو برداشتن خوب است، اما باید به شرایط خودتان تطبیقش دهید.
- تمرکز بر ابزار بهجای فرایند؛ بهترین ابزارها هم راهبرد اشتباه را نجات نمیدهند.
- فراموشکردن سنجش؛ آنچه شاخص ندارد، نه بهبود مییابد و نه مدیریت میشود.
- بیصبری؛ «قصصگویی برند» مثل باغ است، نه مثل کلید برق. نتیجهی پایدار به ثبات نیاز دارد.
- بیتوجهی به جزئیات اجرایی؛ بیشتر پروژههای ناموفق در همین جزئیات کوچک له میشوند.
تقویم محتوایی فصلی بچینید و به آن وفادار بمانید؛ الگوریتم و مخاطب هر دو دوست دارند. این نکته را به خاطر بسپارید.
مسیر اجرای درست
- هدف از قصصگویی برند را تعریف کنید: دقیقاً چه نتیجهای، برای چه کسی، تا چه زمانی میخواهید؟
- وضعیت فعلی را ممیزی کنید: چه دارید، چه کم دارید و نقطهی آغاز واقعیتان کجاست؟
- اقدامها را بر اساس اثر و هزینه اولویتبندی کنید و از سادهترین پراثر شروع کنید.
- اجرا را زمانبندی کنید و برای هر قدم یک مسئول مشخص تعیین کنید.
- نتیجه را با همان معیارهای مرحلهی اول بسنجید، از خطاها یاد بگیرید و چرخه را تکرار کنید.
جمعبندی
«قصصگویی برند» را نمیتوان یکبار یاد گرفت و همیشه دانست؛ اما همین که بفهمید چه نمیدانید، از بیشتر رقبا جلو افتادهاید. از یک قدم کوچک شروع کنید، نتیجه را بسنجید و مسیر را ادامه دهید. اگر جایی از مسیر به تخصص عمیقتر نیاز داشتید، تیم وبنگار و کتابخانهی آموزشی ما در بخش «تولید محتوا» همیشه کنار شماست.