علم و هنر ساختن مسیری که کاربر بدون اصطکاک به هدفش برسد. شاید این تعریف کوتاه برای شروع کافی به نظر برسد، اما پشت سر تجربهٔ کاربری (UX) دنیایی از جزئیاتِ تعیینکننده خوابیده است. در این مطلب به زبان ساده و بدون اصطلاحات غیرضروری، میگوییم تجربهٔ کاربری (UX) دقیقاً چیست، کجا به کار میآید و چرا باید برایتان مهم باشد.
چرا «تجربهٔ کاربری (UX)» اهمیت دارد؟
تسلط بر «تجربهٔ کاربری (UX)» دیگر یک مزیت رقابتی نیست، شرط بقاست. کسبوکارهایی که آن را جدی گرفتهاند، هزینهٔ جذب مشتریشان کمتر و نرخ بازگشت مشتریشان بیشتر شده است.
نکات کلیدی که کار را آسان میکند
- هر صفحه یک پیام اصلی دارد؛ بقیهٔ عناصر باید در خدمت همان پیام باشند.
- برای دکمههای مهم از رنگ برند با حالت شناورِ (هاور) شفاف استفاده کنید.
- تصاویر را با نسبت کادر یکدست برش بزنید؛ آشفتگی کادر یعنی آشفتگی ذهن.
- آیکونها را فقط از یک خانوادهٔ یکدست انتخاب کنید.
- فرمها را کوتاه نگه دارید؛ هر فیلد اضافه یعنی کاربران کمتر.
مسیر اجرای درست
- هدف از تجربهٔ کاربری (UX) را تعریف کنید: دقیقاً چه نتیجهای، برای چه کسی، تا چه زمانی میخواهید؟
- وضعیت فعلی را ممیزی کنید: چه دارید، چه کم دارید و نقطهی آغاز واقعیتان کجاست؟
- اقدامها را بر اساس اثر و هزینه اولویتبندی کنید و از سادهترین پراثر شروع کنید.
- اجرا را زمانبندی کنید و برای هر قدم یک مسئول مشخص تعیین کنید.
- نتیجه را با همان معیارهای مرحلهی اول بسنجید، از خطاها یاد بگیرید و چرخه را تکرار کنید.
جمعبندی
در این مسیر، تنها اشتباه واقعی، شروع نکردن است. حال که چارچوب «تجربهٔ کاربری (UX)» را میشناسید، امروز یکی از اقدامهای همین مطلب را اجرا کنید و نتیجهاش را هفتهی آینده با ما در میان بگذارید. وبنگار هر هفته مطالب کاربردی بیشتری در «طراحی وب» منتشر میکند.